تبليغاتX
وهــــم سبــــــــــز

jk333

پرستوی مهاجـــــر

jk333

http://jk333.blogfa.com

وهــــم سبــــــــــز

وهــــم سبــــــــــز

وهــــم سبــــــــــز

وهــــم سبــــــــــز

وهــــم سبــــــــــز
پروانه هــــــــــــا
 

 حق با تـــو بود
می بایست می خوابیدم
 اما چیزی خوابم را آشفته کرده است
 در دو ظاقچه رو به رویم شش دسته خوشه زرد گندم چیده ام
با آن گیس های سیاه و روز پریشانشــــان
کاش تنها نبودم
فکر می کنی ستاره ها از خوشه ها خوششان نمی اید ؟
کاش تنها نبودی
آن وقت که می تواستیم به این موضوع و موضوعات دیگر اینقدر بلند بلند
 بخندیم تا همسایه هامان از خواب بیدار شوند
 می دانی ؟
 انگار چرخ فلک سوارم
انگار قایقی مرا می برد
انگار روی شیب برف ها با اسکی می روم و
مرا ببخش
ولی آخر چگونه می شود عشق را نوشت ؟
می شنوی ؟
انگار صدای شیون می اید
گوش کن
 می دانم که هیچ کس نمی تواند عشق را بنویسد
اما به جای آن
می توانم قصه های خوبی تعریف کنم
 گوش کن
 یکی بود یکی نبود
زنی بود که به جای آبیاری گلهای بنفشه
به جای خواندن آواز ماه خواهر من است
 به جای علوفـه دادن به مادیان ها آبستن
به جای پختن کلوچه شیرین
ساده و اخمو
در سایه بوته های نیشکر نشسته بود و کتاب می خواند
صدای شیون در اوج است
 می شنوی
برای بیان عشق
به نظر شما
کدام را باید خواند ؟
 تاریخ یا جغرافی ؟
 می دانی ؟
من دلم برای تاریخ می سوزد
برای نسل ببرهایش که منقرض گشته اند
 برای خمره های عسلش که در رف ها شکسته اند
گوش کن
 به جای عشق و جستجوی جوهر نیلی می شود چیزهای دیگیر نوشت
حق با تو بود
 می بایست می خوابیدم
 اما مادربزرگ ها گفته اند
 چشم ها نگهبان دل هایند
 می دانی ؟
 از افسانه های قدیم چیزهایی در ذهنم سایه وار در گذر است
 کودک
 خرگوش
 پروانه
 و من چقدر دلم می خواهد همه داستانهای پروانه ها را بدانم که
 بی نهایت
 بار
در نامه ها و شعر ها
در شعله ها سوختند
تا سند سوختن نویسنده شان باشند
 پروانه ها
 آخ
تصور کن
آن ها در اندیشه چیزی مبهم
که انعکاس لرزانی از حس ترس و امید را
 در ذهن کوچک و رنگارنگشان می رقصاند به گلها نزدیک می شوند
یادم می اید
روزگاری ساده لوحانه
صحرا به صحرا
و بهار به بهار
 دانه دانه بنفشه های وحشی را یک دسته می کردم
عشق را چگونه می شود نوشت
در گذر این لحظات پرشتاب شبانه
 که به غفلت آن سوال بی جواب گذشت
دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است
وگرنه چشمانم را می بستم و به آوازی گوش میدادم که در آن دلی می خواند
من تو را
 او را
 کسی را دوست می دارم

 

 

زنده یاد حسین پناهی

 

 

 


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 11:16 توسط پرستوی مهاجـــــر |
تپش سایه دوست ...

تپش سایه دوست

تا سواد قریه راهی بود
چشم های ما پر از تفسیر ماه زنده بومی
شب درون آستین هامان
می گذشتیم از میان آبکندی خشک
 از کلام سبزه زاران گوش ها سرشار
 کوله بار از انعکاس شهرهای دور
 منطق زبر زمین در زیر پا جاری
زیر دندانهای ما طعم فراغت جابجا می شد
پای پوش ما که ازجنس نبوت بود ما را با نسیمی از زمین میکند
چوبدست ما به دوش خود بهار جاودان می برد
هر یک از ما آسمانی داشت در هر انحنای فکر
هر تکان دست ما با جنبش یک بال مجذوب سحر می خواند
جیب های ما صدای جیک جیک صبح های کودکی می داد
ما گروه عاشقان بودیم و راه ما
از کنار قریه های آشنا با فقر
تا صفای بیکران می رفت
بر فراز آبگیری خودبخود سرها همه خم شد
روی صورت های ما تبخیر می شد شب
و صدای دوست می آمد به گوش دوست...

 

سهراب سپهری 

2lw1y5w.jpg



+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 8:0 توسط پرستوی مهاجـــــر
گفتگو با دوستان !

 

 

parvazzz.jpg

 

به جهان خرم از آنم که جهان خــرم ازوست

عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست

 

به غنيمت شمر اي دوست دم عيسي صبح

تا دل مرده مگر زنده کني کــاين دم ازوست

 

نه فلک راست مسلم نه ملک را حاصـــــــل

آنچه در سر سويداي بنــــــــــي‌آدم ازوست

 

به حلاوت بخورم زهر که شاهد ســـاقيست

به ارادت ببرم درد که درمــــــان هم ازوست

 

زخــــــــــــــــم خونينم اگر به نشود به باشد

خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم ازوست

 

غم و شــــــــــــادي بر عارف چه تفاوت دارد

ساقيا باده بده شادي آن کاين غـــم ازوست

 

پادشـــــــــــــاهي و گدايي بر ما يکسانست

که برين در همه را پشت عبادت خم ازوست

 

سعديا گر بکند سيل فنــــــــــــا خانه‌ي دل

دل قوي دار که بنياد بقا محکــــــــم ازوست

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 6:3 توسط پرستوی مهاجـــــر

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب پرشين بلاگ

قالب بلاگفا

..

اولین وبلاگ تخصصی جومونگ